تو فکر یک سقفم یک سقف بی روزن
یک سقف پابر جا محکم تر ار آهن
سقفی که تن پوش هراس ما باشه
تو سردی شبها لباس ما باشه
سقفی اندازه قلب من و تو واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف آینه ها واسه پیچیدن بوی اطلسی
زیر این سقف با تو از خود از شب و ستاره میگم
از تو و
از
خواستن تو میگم و دوباره میگم
زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه میگیرم
گم میشم تو معنی تو معنی تاره میگیرم
تو فکر یک سقفم یه سقف رویایی
سقفی برای ما حتی مقوایی
تو فکر یک سقفم یک سقف بی روزن
سقفی برای عشق، برای تو و من
زیر این سقف اگه باشه می پیچه عطر تن تو
لختی پنجره هاشو میپوشونه پیرهن تو
زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم
آخر قصه بخوابیم اول ترانه پاشیم
سقفمون افسوس و افسوس تن ابر آسمون
یه افق یه بی نهایت کمترین فاصلمونه
در زندگیم کم پیش آمده که چیزی را بخواهم و این خواستن را لمس کنم. اما معمولا چیزی را خواستم که دست نیافتنی به نظر می رسیده...
شاید به همین خاطر است که همیشه از عدم همزمانی رنج برده ام، همیشه فکر می کردم اگر طرف من 6ماه به خواب فرو می رفت ، مثل زیبای خفته، همه چیز خیلی خیلی بهتر می شد. نه، فکر می کنم اگر بخواب می رفت من رشد نمی کردم. اما همیشه این احساس رو داشتم. انگار زندگی گذشتم زیادی خالی بوده، 3 سال بی دلیل تنها بودم و اجازة رشد رو به خودم ندادم در بعضی زمینه ها. الان که فکر می کنم می بینم حاضرم ده ها برابر رنج بکشم اگر در ازاش دو برابر شادی و لذت داشته باشم.
باز باید خواستنم را خفه کنم؟ می دانم اگر خفه کنم باز چیزهایی خواهم داشت و همه چیز از بین نمی رود، اما اگر خفه نکنم ممکن است همه چیز از بین برود. شاید به قدر کافی صبور نبوده ام، شاید اگر خفه نکنم همه چیز درست شود به مرور. نمی دانم...
نمی دانم باید دست نیافتنی باشم؟ دست نیافتنی ارزشمند می شود و در دسترس بی ارزش. بارها این را تجربه کردم. اما هنوز توانایی کافی ندارم. قوی تر می شوم....
+ نوشته شده توسط در سه شنبه 25 فروردین1388 و ساعت
9 قبل از ظهر |